همه‌ی نوشته‌های sisteric

درباره‌ی sisteric

I Was Tree, But Not Free

لپ‌های عمه حوریه همیشه سرخ و براق بود. دندونای مصنوعیشم همیشه بیرون بود بس که هی می‌خندید. یه گردنبند طلا زرد گنده هم داشت. موهاش شکل هایده بود، هیکلشم حتا. یه بار که رفتیم خونه‌شون اسفند دود کرد و گلاب پاشید تو هوا. نمی‌فهمیدم هیچی من .

بعد یه روز گفتن تو حموم با شوهر عمه دوتایی دچار گاز گرفتگی شدن و مردن.

دخترش تا از مشهد برسه دو روزی گذشته بود. دختره تو نمی‌اومد، واساده بود دم در و مدام می‌زد تو سرش و هوار می‌زد که مامان آخه این چه کاری بود کردی :))

گیر افتاده میان کلاف آفتاب

بارها به خود می‌پیچم

در دلم آرزوی آن انگشتان تاریک جوانه می‌زند

با عبوری شهوتناک

بر ساق‌هایم.

تر

برنامه دارم نوک زبونمو فرو کنم تو ظرف مربای زرشک خوشمزه که کمی پیش تاکسی تلفنی آورد و بهم داد و بعد با همون زبون زرشکی رو دیوار بنویسم : من هیچی نیستم !

دیروز نزدیکای غروب یه دسته کاغذ از زیر در فرستادن تو حیاط. از ترسم دس بهشون نزدم. تموم شب رو بارون بارید روشون. سر صپ رفتم با سر بیل کشیدمشون تا لب باغچه و همون‌جا خاکشون کردم.

دیگه گذشته زمان این‌طور کارا.