همه‌ی نوشته‌های sisteric

درباره‌ی sisteric

I Was Tree, But Not Free

توپی جلو پات هست و شوت می‌کنی و جلو می‌ری تا که می‌بینی یه غریبه هم‌قدمت داره می‌دووه، توپ رو به هم پاس می‌دین و برمی‌گردونین. وجود غریبه کیف توپ‌بازی رو چن‌برابر می‌کنه، ولی اگه بره هم می‌‌شه بازی رو تک‌نفره‌ ادامه داد.

_جمله‌ی آخر نیاز به مرور مدام دارد_

من و اون شیش‌تا مهره‌ی چوبی که سفر مشترکمون رو از هشت سال پیش شروع کرده بودیم با شکستن آینه‌ای که این اواخر به نظرم زشت میومد تو نزدیک‌ترین وضعیت ممکن به هم قرار گرفتیم.

صبح هم‌زمان با بیدار شدنم کف دستمو کشیدم دور گردنم و اون‌جا یافتمشون و چه حس خوبی

آغاز علاقه مثل ماه‌های اول بارداری موجب تهوع صبحگاهی می‌شه.