همه‌ی نوشته‌های sisteric

درباره‌ی sisteric

I Was Tree, But Not Free

انگار دو نفر آدم که مدت‌ها پنهونی و از زیر میز ، ساق پای همو لمس کردن، بخوان رو در رو بشینن و در موردش صحبت کنن. شدنی نبود، برای همین با اضطراب آشکاری حرفو عوض کردیم.

هر روز بعد از ظهر اندازه‌ی نیم ساعت روی رون‌های سفت دخترای پونزده ساله می‌شینه و با لپ‌های گلی و کفشای لگدشده می‌رسه خونه.

خونه که چه عرض کنم، غار بی‌ته که تا بخوای جا داره برا فرو رفتن و نالیدن مثل سگ. سیزده نفر که بیخ گوش هم نشستن و ناله می‌کنن و بزاقشون از سر دندوناشون آویزونه. محشره !

با خلوت دیریاب و دل‌مشغولی‌های پاره‌وقت ، چلیپایی ساختم که قامت معوج ارتباطات پلاستیکی و بی‌مزه رو بهش چارمیخ کنم

به این امید که بازگشتی براشون در کار نباشه ، حتا به زور هم‌کاسه‌گی‌های اجباری و احوال‌پرسی‌هایی از سر آداب‌دانی.