همه‌ی نوشته‌های sisteric

درباره‌ی sisteric

I Was Tree, But Not Free

تاینی

کاغذی که زیر دستمه رد کمرنگی از هرچیزی که باید نوشته بشه رو داره. من صرفن دارم با دستای لرزون اون خطوط محو رو پررنگ‌تر می‌کنم.

حالا گیریم به مرور لرزش دستم کم‌تر شه و مسلط‌تر باشم ، بازم ارزش کم‌ترین تشویق و تجلیل رو نداره.

زاییدن کار پهلووناست.

بهار

گمون کنم حالاهاست که اگه گوشم رو بچسبونم به تنه‌ی درختا بتونم صدای گردش شیره‌‌ی سرد و تازه‌شون رو بشنوم. یه روند ساده و مکرر که مخاطبش من نیستم و مربوط به من نیست.

در کل نظرم اینه که فاجعه‌ و خیری خارج از انسان وجود نداره. به نفعمونه از این توهم جمعی دربیایم و بفهمیم می‌شه تا انتهای شرارت رفت – حتا انتهایی‌تر از آشویتس- و باز کاری از کارهای جهان لنگ نمونه. می‌شه ریز و درشت اختراعات بشری (منظورم همین خوب و بد و خدا و شیطان و امثالهمه) رو مثل آدامس انداخت تو دهن و جوید ، ولی اگه تصمیم بگیریم که روزی تف‌اش کنیم در بدترین حالت فقط نوع خودمون رو نابود کردیم و وقتی ما نابود شده باشیم دیگه ذهنی وجود نخواهد داشت که قضاوت بد و خوب بودن این حرکت رو بکنه. شاید فقط به پاس‌داشتمون نسیم خنکی از سر جهان بگذره و تموم.

این یه امکانه که بتونی تو وبلاگت یا اینستا و توییترت جمع فرضی رو مخاطب فرض کنی و بهشون حرف بزنی یا پیشنهادی بدی. ینی تو پیش‌فرضت داشتن مخاطبه و دیگه مهم هم نیست که آیا واقعن مخاطبی در کار هست یا نه. خود داشتن همچین احتمالی نجات‌دهنده و کارآمده

که خب نیست در من همچین امکانی