بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

طریقت

تلاشی اگه هست باید معطوف شه به پیدا کردن بیهوده‌ترین‌ها و بی‌اثرترین‌ها

چیزهایی که به درد کاری نمی‌خورن، انعکاسشون تو بودنشونه و بس

زباله‌ها …

راه نجات و رهایی تو توسل خالصانه به زباله‌هاست .

 

نباید ترسید.

بخار آبی‌رنگ

بخار آبی‌رنگ

بخار آبی‌رنگ

لبه‌ی  روشنایی  بزرگ

نقلست که در زندان سیصد کس بودند چون شب درآمد گفت: ای زندانیان شما را خلاص دهم گفتند چرا خود را نمی‌دهی گفت: ما در بند خداوندیم و پاس سلامت می‌داریم اگر خواهیم بیک اشارت همه بندها بگشائیم پس بانگشت اشاره کرد همه بندها از هم فرو ریخت ایشان گفتند اکنون کجا رویم که در زندان بسته است اشارتی کرد رخنه‌ها پدید آمد. گفت: اکنون سر خویش گیرید گفتند تونمی‌آئی گفت: ما را با او سری است که جز بر سردار نمی‌توان گفت: دیگر روز گفتند زندانیان کجا رفتند گفت: آزاد کردیم گفتند تو چرا نرفتی گفت: حق را با من عتابی است نرفتم این خبر به خلیفه رسید گفت: فتنه خواهد ساخت او را بکشید یا چوب زنید تا از این سخن برگردد سیصد چوب بزدند بهر چوبی که می‌زدند آوازی فصیح می‌آمد که لاتخف یا ابن منصور شیخ عبدالجلیل صفار گوید که اعتقاد من در آن چوب زننده بیش از اعتقادمن در حق حسین منصور بود از آنکه تا آن مرد چه قوت داشته است در شریعت که چنان آواز صریح می‌شنید ودست او نمی‌لرزید و همچنان می‌زد.

 

لاک ِ نمناک

لای چرخدنده‌های تیز و بی‌رحمی گیر کردم و خلاصی ندارم. تا میام با زور پنجه‌هام خودمو بکشم بیرون شرایط جوری می‌شه که بیشتر فرو می‌رم و جویده می‌شم.

دارم با تموم وجود تلاش می‌کنم برا رهایی ولی در عین حال می‌دونم تموم زندگیم تو شرایطی متعالی‌تر ازینی که الان هستم، نبودم . تعالی داره با آرواره‌های مقدسش استخونامو خرد می‌کنه.

 

در انتهای هر روز، شبی بی‌انتها به انتظار نشسته

دندونام تیز شده مش‌رحیم

زبونمو می‌بُره

گوشت گرم تو بساطت نداری؟

جریده

آخرین دست رو که می‌زنیم و آخرین ورق‌ها رو که جمع می‌کنیم پامی‌شم با خاطر جمع چوب‌دستی رو بالای دستم می‌گردونم و “هی” می‌کشم تا گله‌ی خوب‌چریده و پروار ِ غم هدایت بشن سمت آغل و بعد دوتا قرص سرماخوردگی بزرگسالان رو باهم می‌رم بالا و طاقباز دراز می‌کشم رو تخت

به خودم تو قالب‌های مختلف فکر می‌کنم. هر قالبی که عوض می‌شه کلاژ می‌کنمش تو تصویری که دارم و می‌سنجم.

الان که زیردندونای این لامصب رفتم و قاطی بزاق و بخار دهنش دارم می‌گردم تا ببینم کی قورتم می‌ده یا که اگه خوش‌شانس باشم تف‌ام کنه و برگردونتم به دامان عزیزان، فقط باید کاری کنم که دردش کم شه

یه روز دیگه کم شد از نود روز محکومیت

باز فردا منم و چوب‌دست و گله‌ی غم

ده‌ها زن با ساق پاهای کلفت و دست‌های پینه‌بسته و سینه‌های آویزون، خم شدن رو تشت‌های لب‌ریز از آب و صابون و دارن رخت چنگ می‌زنن

رخت‌های عزا …