بایگانی دسته: دسته‌بندی نشده

بالقوه‌ یعنی اون دو چشم پیر و سرد و آروم که از دهانه‌ی تاریک غار به جنب و جوش‌های بیرون خیره شده.

جستن‌ها و جوش و خروش‌ها رو می‌بینه ولی حتا پربسامدترین‌هاشونم خشی رو خلوتش نمی‌ندازه.

حقیقت همین رخوت و سکون و تاریکیه. باقی هم عطسه‌ی بز

تو اوقات ملکوتی سبک شدن بیماریم به سر می‌برم. دو سه قدم بیشتر با شفای کامل فاصله ندارم و طبیعتن کبکم خروس می‌خونه و یه کم کر و کور شدم نسبت به جریانات اطرافم ولی خب اون ته‌مهای دلم یه دیگچه‌ی سیر و سرکه هم در حال جوشیدنه بابت تحولات انقلابی پیش رو.

انگار یه دست مخفی داره روی جنون تاریک و سردرگمم نور ملایمی پخش می‌کنه.

شاید در آینده نسیم خنکی که بوی گوسفند و زیتون وحشی بده، باز منو به امروز برگردونه

روزی که موازی سایه‌ی درختا دراز شده و خمیازه می‌کشه

نقشه‌های شیطنت‌آمیز و نشاط‌آوری تو سرمه و تصمیم دارم تا جایی که می‌شه روی یه پا جست بزنم و سکندری برم تو دل یه سری اتفاقات که اتفاقی نیستن و من برای برنامه‌ریزیشون شب‌های زیادی رو بی‌خواب بودم.

“نیمه‌شب‌های نهانی و مضطرب‌کننده‌ی روح
که رابطه‌ی علت و معلول گسیخته شده
و هر لحظه ممکن است چیزی از نیستی به‌در آید”

بله از یه همچو نیمه‌شبی زنده بیرون اومدم.

برای بیشتر موقعیت‌های حساس و جاودانه، امکان تمرین قبلی وجود نداره. آنن اتفاق می‌افتن و باید تو خوب از پس‌اش بربیای. سخت! سخت!

نمی‌شه چیزی رو عریان دید

نمی‌شه تو ابر، فقط ابر و تو کوه فقط کوه رو دید

ما ناگزیریم از دیدن با چشمان نیاکانمون

ناچاریم از هضم کردن هرچیز به همراه هاله‌های نمادین و استعاریِ دورش

میوه‌ی خلوص درست رو همون شاخه‌ایه که دست بشریت ازش کوتاس

خیلی کوتاه

اگه بخوام حکم کلی بدم که می‌گم اولا (O’la) اینه که آدم حد نگه داره و پاشو از گلیمش درازتر نکنه

ولی خب انکار هم نمی‌شه کرد که گاهی مرز رو می‌شکنی و پیش می‌ری و می‌بینی که داره قشنگ می‌شه