شنیدی توام؟

شنیدی صدای فرشته‌هایی رو که از آسمون هفتم با بال‌های سوخته سقوط می‌کردن و تپ‌تپ‌تپ می‌خوردن رو آسفالت یخ‌زده؟

کمی خنده‌دار بود.

4 دیدگاه در “

  1. ما که کلید نداریم. اما خب مهم نیست. از پشت در بوی نم و رطوبت دیوارا رو حس میکنم. از لای در آهنی زنگ زده ش دو تا نفس عمیق میکشم. بسمه. خوبه. صدای تنظیم موج رادیو هم از داخل میاد. یکم گوش میدم. نمیفهمم رادیوی اون بابا خرابه یا چی. آخرش نتونست هیچ موجی رو بگیره. خیالم راحت میشه اینجور وقتا. خلاصه اومدم اینور لب حوض نشستم خستگی بگیرم پاشم برم.

    خوبه وبلاگت.

    1. خسته نباشی
      مونده نباشی
      رهگذر …
      ببخش که این‌جا اون‌قد آشفته‌س که یه لیوان چایی هم نمی‌شه مهمونت کنم.

  2. چه خوبه که هستی و اینجا هست هنوز. دیگه شده یه صندوقچه ی اسراسر امیز قدیمی که کلیدش رو همه دارن و ندارن.

دیدگاهها بسته هستند.