جان

تو !

تو!

تو صبح روزی هستی که شب قبل‌اش برف سنگینی باریده و همه‌ی راه‌ها بسته شده.

تو اون روز سرد و ساکتی که سرشار از آسودگی و بی‌خبریه.

تو اون وقتی هستی که آدم حس می‌کنه برای انجام هر کاری به اندازه‌ی کافی وقت داره.

تو بغل‌کردنی‌ترین صبح یخ‌زده‌ای که پشت پنجره واساده … سفید و درخشان :)

3 دیدگاه در “جان

دیدگاهها بسته هستند.