لپ‌های عمه حوریه همیشه سرخ و براق بود. دندونای مصنوعیشم همیشه بیرون بود بس که هی می‌خندید. یه گردنبند طلا زرد گنده هم داشت. موهاش شکل هایده بود، هیکلشم حتا. یه بار که رفتیم خونه‌شون اسفند دود کرد و گلاب پاشید تو هوا. نمی‌فهمیدم هیچی من .

بعد یه روز گفتن تو حموم با شوهر عمه دوتایی دچار گاز گرفتگی شدن و مردن.

دخترش تا از مشهد برسه دو روزی گذشته بود. دختره تو نمی‌اومد، واساده بود دم در و مدام می‌زد تو سرش و هوار می‌زد که مامان آخه این چه کاری بود کردی :))