۱

دستمون به هیچ شاخه‌ای نرسید ولی تا جایی که می‌شد قد دراز کردیم و زورهامونو زدیم.

حال خوشی ندارم ، نوشتن بعیدترین کاریه که می‌تونستم بکنم ولی چاره‌ای ندارم

حالا که کیلومترها دورم ازتون، که بدن‌های آش و لاشتون زیر نور پرسخاوت خورشید در حال فرسایشه و آسمون پره از پرنده‌هایی که سنگ به منقارشون دارن، نفس کشیدن سخت‌ترین کار ممکن به نظر میاد

نمی‌تونم زیاد سرپوشیده حرف بزنم

نمی‌تونم دردمو به کسی بگم

تنها موندم و این استعاره برنمی‌داره