حالیست

می‌دونس اگه شروع کنم دیگه نمی‌تونم ول کنم، ولی کار رو رسوند به جایی که مجبور شدم بچه یتیم ِ مادرمرده رو آخر کوچه خفت کنم و ازش اطلاعات بگیرم. زار می‌زد بدبخت

رفتم خونه‌ی پروانه ، نشستم لب پنجره و انگار که تو محضر کشیش کلیسا باشم همه چیو اعتراف کردم. پروانه گفت تقصیر من نیس. گفت هرکی بود همین کارو می‌کرد. گفتم باشه

رفتم حموم تنم رو یه لیف اساسی کشیدم، دندونامو مسواک زدم، نون کپک‌زده و شیر تاریخ‌گذشته و چن تا دونه خیار وارفته رو ریختم دور، بعدشم کلید رو بردم دادم به همسایه طبقه دوم و زدم بیرون

تو اتاق پشتی خونه‌ی مامبزرگمم الان. صدای خرخر کولر میاد ولی سرماش نه. دستمو می‌کنم تو یقه‌م ، لای سینه‌هام خیسه از عرق. می‌گم مامبزرگ بخدا همین دو ساعت پیش حموم بودم. می‌گه اگه نامحرم ببیندت جات تو ته جهنمه. اینو می‌گه و چادرنمازشو می‌کشه روم تا زیر چونه. کمی نگام می‌کنه، بعد انگار که راضی نشده باشه می‌کشدش تا بالای سرم.

دنیا سفید می‌شه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *