تاریکی تدریجی هوا باعث اضطراب می‌شود. اضطراب قلب‌های جنبنده‌‌ را به خانه می‌کشاند و پای تل رخت‌های خوب شسته شده می‌نشاند و  برایشان سیگاری می‌گیراند.

تاریکی مطلق و سکوت لایه لایه روی هم می‌خوابند و شکوهشان را نیز منظم و ارغوانی روی هم می‌خوابانند.

ساعتی که خاطرها آرام گرفته و سیاهی، سکون را جایگزین هر کیفیتی کرده ، در پنهانی‌ترین دهلیزها  هزاران زن، ران‌های بلورفامشان را باز می‌کنند و با دهان‌های بسته و چشمانی گشاده از درد ، فرزندانی می‌زایند لیز و لزج و هراسناک که میان رخت‌های خوب شسته شده می‌لولند و به خون و چرکابه آلوده‌شان می‌کنند.

نگهبانان شب پای دیوارهای کج از جنسی نامعین ،نجواهای پنهان را می‌یابند و به دندان می‌کشندشان تا چیزی که هم‌زمان با طلوع باقی می‌ماند سکوت باشد و آلودگی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *