هر روز بعد از ظهر اندازه‌ی نیم ساعت روی رون‌های سفت دخترای پونزده ساله می‌شینه و با لپ‌های گلی و کفشای لگدشده می‌رسه خونه.

خونه که چه عرض کنم، غار بی‌ته که تا بخوای جا داره برا فرو رفتن و نالیدن مثل سگ. سیزده نفر که بیخ گوش هم نشستن و ناله می‌کنن و بزاقشون از سر دندوناشون آویزونه. محشره !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *