وقتی حوالی گورهایی پرسه بزنی که ساکنینش قرابت دوری باهات دارن ، ممکنه از چیزهایی مطلع بشی که برای روزها بی‌خوابت کنه و گوارش‌ات مختل شه.

روزهاست که بی‌خوابم و دندون توی گوشت‌ام فرو می‌برم و به هر جاندار و بی‌جانی که اطرافم باشه چنگ می‌زنم.

دارم از درون و بیرون کشیده می‌شم . اون‌قد رو سنگ توالت می‌شینم که پاهام خواب بره و هی فکرهای رنگاوارنگه که مثل فروشنده‌های بازار شام جلوم ظاهر می‌شن و تلخی‌های توی بساطشون رو به کامم می‌ریزن

من گریزی از گذشته‌ی اون یارو ندارم. اطلس ابلهی که داوطلبانه رفته زیر این بار کج و کوج و داره ذکر “گه خوردم” می‌گه و به راهش ادامه می‌ده بی اون که در درونش حتا یه ذره حتا یه ذره پشیمون باشه

من به زخم‌های شونه‌‌هام مفتخرم. بلاهت خودخواسته‌م رو مثل تاج گذاشتم روی سرم و بین رعایا می‌چرخم