اون اواخر چند بار سرش رو تا نزدیکی گردنم آورد و گفت بوی ریواس می‌دی، منم هر بار قاطعانه به عقب هل‌اش دادم و گفتم که ریواس بوی خاصی نداره

فکر می‌کردم اینم یکی از اون شوخی‌های دم‌دستی و شبه‌جنسیشه که با تمام دخترای دور و برش می‌کنه

ولی حالا بعد از گذشت چهل و سه ماه‌،هر شب وقتی چند ثانیه‌ای تا خواب فاصله ندارم ، حس می‌کنم هوشیاریم به تدریج از منافذ سرم خارج می‌شه و بالای سرم ابری رو شکل می‌ده که بوی ریواس داره.

حیف که روز به روز تشخیص مرز خواب و بیداری برام ناممکن‌تر می‌شه و الا جا داشت که طی یه ایمیل رسمی هم شده براش اعتراف می‌کردم که چقدر تشخیصش درست بوده و چقدر راضی‌ام از تیزی شامه‌اش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *