صبحا خودمو توی لایه‌های حریر و ابریشم می‌پیچم و تا گردن تو دریای سلامت و مراقبت فرو می‌رم ،بعد شب‌ها با دشنه شکممو پاره می‌کنم و روده‌هامو می‌ریزم کف اتاق و حدقه‌های خالی از چشمم رو به روی جهان می‌بندم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *