شاید در آینده نسیم خنکی که بوی گوسفند و زیتون وحشی بده، باز منو به امروز برگردونه

روزی که موازی سایه‌ی درختا دراز شده و خمیازه می‌کشه

نقشه‌های شیطنت‌آمیز و نشاط‌آوری تو سرمه و تصمیم دارم تا جایی که می‌شه روی یه پا جست بزنم و سکندری برم تو دل یه سری اتفاقات که اتفاقی نیستن و من برای برنامه‌ریزیشون شب‌های زیادی رو بی‌خواب بودم.

1 thought on “

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *