من و اون شیش‌تا مهره‌ی چوبی که سفر مشترکمون رو از هشت سال پیش شروع کرده بودیم با شکستن آینه‌ای که این اواخر به نظرم زشت میومد تو نزدیک‌ترین وضعیت ممکن به هم قرار گرفتیم.

صبح هم‌زمان با بیدار شدنم کف دستمو کشیدم دور گردنم و اون‌جا یافتمشون و چه حس خوبی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *