توپی جلو پات هست و شوت می‌کنی و جلو می‌ری تا که می‌بینی یه غریبه هم‌قدمت داره می‌دووه، توپ رو به هم پاس می‌دین و برمی‌گردونین. وجود غریبه کیف توپ‌بازی رو چن‌برابر می‌کنه، ولی اگه بره هم می‌‌شه بازی رو تک‌نفره‌ ادامه داد.

_جمله‌ی آخر نیاز به مرور مدام دارد_

6 thoughts on “

  1. اینم یه جبنه تلخه ققضیه است
    همون جایی که قرار نبوده باشی واقعیتیه که دستش مبارک است و چک می زند به گوش

  2. گاهی وقتا یه فرضیه میتونه معنا بده به همه چیز. همه چیزی که یا معنا ندارن یا معناشون رو نمیتونم بفهمم. با یه فرضیه یه معنایی میسازی و به همه چیز تحمیل می کنی. بعدش شروع می کنی همه چیز رو با اون فرضیه منطبق می کنی. کم کم اون فرضیه خود ساخته، تبدیل میشه به واقعی ترین چیز این عالم
    میشه باهاش زندگی کرد

      1. به جایی میرسی که دیگه نمیتونی فرضیه رو از واقعیت تشخیص بدی
        یعنی دیگه واقعیت برات بی معنا میشه
        از اون بازیهاست که شروعش وسوسه کننده و جذابه اما از یه جایی به بعد می فهمی که اسیرش شدی و مجبوری باهاش به جاهایی بری که از اول اصلا قرار نبود اونجاها باشی
        یه نمونه مسخره و ساده اش، جومانجیه

        1. من که می‌گم موقتیه این فرارها. نهایتن چک واقعیت به صورتت نواخته می‌شه :)) فقط می‌شه کمی به تعویقش انداخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *